مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

513

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

داد ، ايشان نيز پاسخ ندادند . هراسناك و بيم زده شد و ندانست كه سبب اين كار چيست . در اين انديشه بود و از كار خود در شگفت كه ناگاه موبدان موبد از در درآمد . وى از ديدار او خشنود شد و از اين حال جويا شد . موبدان موبد گفت : مىدانى كه تو پادشاهى هستى كه از تو فرمانبردارى نكرده‌اند و مردم تو را اطاعت نخواهند كرد مگر با مدارا و دوستى . بهرام آگاه شد و به خويش آمد و درشتخويى را رها كرد و خوشخوى و مهربان شد . [ بهرام بن بهرام ] سپس بهرام بن بهرام مدت چهار ماه پادشاهى كرد . بعد نرسى بن بهرام نه سال پادشاه بود . آنگاه هرمز بن نرسى هفت سال و پنج ماه پادشاهى كرد و سپس فرزندش شاپور ذو الاكتاف به پادشاهى رسيد . [ شاپور ذو الاكتاف ] و اين است داستان شاپور ذو الاكتاف . گويند هرمز درگذشت و هيچ فرزندى نداشت اما يكى از زنان او آبستن مىنمود . از وى پرسيدند . گفت : من از شادابى رنگ و جنبش جنين در پهلوى راستم به آنچه اخترشناسان گفته‌اند اميدوارى دارم . ايشان تاج را بر روى شكم او نهادند و هنگامى كه بار نهاد كودك را به نام شاه شاپور خواندند و وزيران به تدبير كارهاى او پرداختند و دشمنان از هر سوى در حمله و پيكار بودند . گويند همين كه اين طفل اندكى رشد كرد و باليد ، يك روز غلغله و فرياد و شيون بسيارى شنيد . پرسيد كه از چيست ؟ گفتند : مردم در عبور از پل ازدحام كرده‌اند . گفت : چرا دو پل نساختيد تا روندگان از يكى و آيندگان از ديگرى بگذرند تا هيچ كس مزاحم ديگرى نشود ؟ آنها كه اين سخن او را شنيدند از اين گفتار و هوشيارى او در كودكى و اندك سالى در شگفت شدند . گويند هنوز خورشيد غروب نكرده بود كه پلى ديگر ساخته شد . هنگامى كه به پانزده سالگى رسيد و توانايى اسب سوارى و حمل سلاح داشت به پيكار تازيان برخاست ، تازيانى كه از كاظمهء بحرين حمله آورده بودند و آن اطراف را مورد تاخت و تاز قرار داده بودند و تباهى مىكردند . ايشان را مىكشت و شانه‌هاى ايشان را مىكند و در شهر و باديه ايشان را دنبال مىكرد تا اينكه همه اياد را به ويژه نابود كرد مگر آنان كه در روم بودند . گويند هنگامى كه معاويه به قبيلهء تميم نامه نوشت و ايشان را در برابر على ( ع ) اغراء